به گزارش پایگاه خبری چل بیم، اگر امروز درِ خانهای قدیمی در بافت تاریخی روستای گیاهدان را باز کنید، با کودکانی روبهرو میشوید که در میان قفسههای کتاب غرق مطالعهاند. خانهای که سالها متروک بود، امروز «خانه مانا» نام دارد و قلب تپنده آن «کتابخانه آرمانا» است؛ جایی که نه با بودجههای کلان، بلکه با اراده چند دختر نوجوان جان دوباره گرفت.
گیاهدان در جزیره قشم بیشتر با بازار لوازم خانگیاش شناخته میشود، اما چند قدم آنسوتر، روایتی شکل گرفته که نشان میدهد گاهی بزرگترین تغییرها از یک کلاس آموزشی آغاز میشوند.
داستان «خانه مانا» پیش از آنکه روایت احیای یک خانه یا راهاندازی یک کتابخانه باشد، روایت اثر یک آموزش است؛ آموزشی که نوجوانان را از مخاطب کلاس به کنشگر اجتماعی تبدیل کرد.
حدود دو سال پیش، دوره «مشارکت اجتماعی نوجوانان ایران» (مانا) در گیاهدان برگزار شد؛ دورهای که نوجوانان در آن آموختند مسائل جامعه خود را شناسایی کنند، برای حل آنها برنامهریزی کنند و سهمی در تغییر داشته باشند. فاطمه نیکبین، مسئول امروز خانه مانا، از شرکتکنندگان همین دوره بود. او میگوید آنجا برای نخستینبار فهمیدند نوجوان بودن به معنای منتظر ماندن نیست و میتوان با امکانات محدود نیز برای آینده روستا قدم برداشت.
در این دوره، حدود ۶۰ نوجوان در سه گروه سنی آموزش دیدند. گروه دختران پس از بررسی نیازهای روستا، نبود فضایی برای فعالیتهای فرهنگی نوجوانان را مهمترین مسئله تشخیص دادند. آنها با برگزاری جلسه، گفتوگو با مسئولان و ارائه درخواست، ایجاد یک پایگاه فرهنگی را پیگیری کردند، اما نتیجهای جز وعده نگرفتند.
با پایان دوره، بسیاری تصور کردند این مطالبه نیز به فراموشی سپرده خواهد شد، اما هستهای از دختران شامل الهام زارعی، مرضیه نیکبین، یمناتیمار، محدثه نیکبین،فاطمه نیکبین، منا هاشمی، نسیبه دریانورد و نائله تورنگ تصمیم گرفتند منتظر نمانند و خود دست به کار شوند.
فرصت با برگزاری جشنواره دانشآموزی روستا فراهم شد. آنها غرفهای با موضوع محیطزیست و با نام «ژئومانا» برپا کردند و با همراهی عالیه حافظی و همکاری متخصصان ژئوپارک جهانی قشم، آن را به تجربهای آموزشی برای بازدیدکنندگان تبدیل کردند.
در پایان جشنواره، تابلویی از جزیره قشم که با پاپیهماشه و مواد بازیافتی ساخته بودند، به مزایده گذاشته شد. درآمد حاصل از فروش تابلو، صرف خرید کتاب شد؛ تصمیمی که رؤیای ایجاد یک کتابخانه را از یک ایده به نخستین گام عملی تبدیل کرد.
ساختن، بجای انتظار
اندکی پیش از برگزاری جشنواره، یکی از اعضای گروه از خانهای قدیمی در بافت تاریخی گیاهدان گفت؛ خانهای که سالها پیش مکتبخانه بود و مدتها متروک مانده بود. وقتی خانواده مالک پذیرفتند آن را در اختیار نوجوانان بگذارند، رؤیای داشتن یک پایگاه فرهنگی، شکل واقعی به خود گرفت.
خانه، فرسوده و خاکگرفته بود. دخترها برای مرمت و تجهیز آن از مسئولان کمک خواستند، اما وعدهها به نتیجه نرسید. اینجا همان نقطهای بود که آموزش «مانا» به آزمون عمل تبدیل شد؛ میان انتظار کشیدن و دست به کار شدن، راه دوم را انتخاب کردند.
آنها خودشان خانه را پاکسازی و آماده کردند و برای کارهای فنی از همراهی خانوادهها بهره گرفتند. در این میان، علی تختدار، پدربزرگ یکی از اعضای گروه، بیهیچ چشمداشتی بخش مهمی از تعمیرات ساختمان را بر عهده گرفت. هزینههای بازسازی نیز از راه جمعآوری و بازیافت کاغذهای باطله و درآمد فروش تابلوی «ژئومانا» تأمین شد؛ درآمدی که صرف خرید نخستین کتابها و تجهیزات کتابخانه شد.
کار بازسازی همزمان با روزهایی پیش رفت که کشور درگیر جنگ بود. با وجود نگرانیها، اعضای گروه هر روز در خانه جمع میشدند، قفسهها را آماده میکردند و کتابها را میچیدند؛ گویی در میانه روزهای سخت، مشغول ساختن روزهای بهتری برای کودکان روستا بودند.
با پایان بازسازی، هنوز برخی باور نداشتند این خانه بتواند به کتابخانهای واقعی تبدیل شود. اما دخترها میدانستند کتابخانه تنها با قفسه و کتاب زنده نمیشود. به توصیه عالیه حافظی، نخست خودشان کتاب خواندند، درباره آن گفتوگو کردند، برای کودکان قصه گفتند و آنها را با دنیای کتاب آشنا کردند.
نتیجه، فراتر از انتظار بود. کودکانی که ابتدا از سر کنجکاوی وارد خانه میشدند، کمکم به اعضای ثابت کتابخانه تبدیل شدند؛ کتاب امانت میگرفتند، دوباره بازمیگشتند و دوستانشان را نیز همراه خود میآوردند. خانهای که روزگاری متروک بود، آرامآرام به بخشی از زندگی روزمره کودکان گیاهدان تبدیل شده است.
وقت اعتماد، سقف یک خانه شد
با جان گرفتن «کتابخانه آرمانا»، اثر این حرکت به دیوارهای خانه قدیمی محدود نماند. آنچه روزی برای برخی رؤیایی دور از دسترس به نظر میرسید، به نمونهای از مشارکت اجتماعی نوجوانان تبدیل شد.
آناهیتا احترامی، بخشدار مرکزی قشم در بازدید از خانه مانا، با پیگیری خود زمینه همکاری این مجموعه با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را فراهم کرد؛ همکاریای که با اهدای کتاب آغاز شد و به اجرای برنامههای مشترک فرهنگی، از جمله نخستین برنامه «روستاگِردی» در خانه مانا، انجامید.
اما مهمترین دستاورد این دو سال را نمیتوان با تعداد کتابها یا برنامههای فرهنگی سنجید. فاطمه نیکبین از «اعتماد» بهعنوان بزرگترین سرمایه این مسیر یاد میکند؛ اعتماد خانوادههایی که به دخترانشان مسئولیت سپردند، اعتماد کودکانی که کتابخانه را خانه خود میدانند و مهمتر از همه، اعتمادی که خود این نوجوانان، از همان روزی که تصمیم گرفتند منتظر نمانند، به تواناییهایشان داشتند.
امروز، کودکان گیاهدان راه خانه مانا را در پیش میگیرند. بعضی کتابی را که از قبل امانت گرفتهاند پس میآورند، بعضی برای شنیدن قصهای تازه میآیند و بعضی فقط میخواهند ساعتی را کنار دوستانشان بگذرانند. شاید هیچکدام ندانند این خانه روزگاری متروک بوده یا قفسههایش با درآمد فروش کاغذهای بازیافتی و تلاش چند دختر نوجوان جان گرفته است. شاید هم لازم نباشد. همین که هر روز درِ این خانه به روی کودکی باز میشود، یعنی رویایی که روزی از یک کلاس کوچک آغاز شد، هنوز ادامه دارد.
انتهای پیام/.





















